على محمدى خراسانى
147
شرح منطق مظفر (فارسى)
اگرچه در يك صورت ، منتج است و آن تحويل متّصلهء سالبه به متّصلهء موجبه ، از طريق قانون نقض محمول ( قضيهء محوّله و منقوضة با قضيهء اصل از حيث كميت موافق و از حيث كيفيت مخالف و محمول نقض شده ) است به اين صورت كه ابتداء متصلهء سالبه را به يك موجبه متحوّل سازيم و تالى سالبه را نقض كنيم يعنى نقيض آن را بياوريم آنگاه از انضمام حمليّه به تالى اين متّصله ، يك قياس اقترانى حملى از يكى از اشكال اربعه ( همراه با دارا بودن شروط همان شكل ) تشكيل مىشود كه منتج هم خواهد بود . مثال : « ليس البتة اذا كانت الدّولة جائرة ، فبعض الناس احرار » ، يك شرطيهء متّصلهء سالبهء كليه است كه صغرى واقع شده است و قضيه : « و كل سعيد حرّ » يك حمليّه است كه محمول واقع شده است ، كه مستقيما از اين دو نمىتوان نتيجه گرفت ، زيرا تالى آن متصله با اين حمليّه ، قياس حملى شكل دوم را تشكيل مىدهند كه اوسط يعنى كلمهء « حرّ » در هردو محمول واقع شده و از شرايط انتاج آن شكل اين است كه دو مقدمه از حيث ايجاب و سلب اختلاف داشته باشند كه در مثال مذكور هردو موجبه هستند ، لذا منتج نيست ؛ امّا اگر متّصلهء سالبهء كليه را به يك موجبهء كليهء نقض محمول كنيم البته منقوضة المحمول آن با قضيهء حمليه يك قياس منتج را تشكيل مىدهند و مىگوييم : « كلّما كانت الدولة جائرة فلا شىء من الناس باحرار » ، اين صغراى قياس نوع چهارم و منقوضة المحمول هم هست سپس مىگوييم : و « كلّ سعيد حرّ » و از تالى آن متّصله كه سالبهء حمليه كليه است با اين كبراى قياس كه حمليه كليه موجبه است يك قياس حملى شكل دوم با حفظ شروط آن تشكيل مىدهيم كه : « لا شىء من الناس باحرار » ، و « كل سعيد حرّ » ، « فلا شىء من الناس بسعداء » . در آخرين مرحله اين نتيجه را ضميمهء جزء ديگر متّصله نموده و نتيجهء نهايى را مىگيريم كه : « فكلّما كانت الدولة جائرة ، فلا شىء من الناس بسعداء » . تنبيه : اين نوع چهارم از قياس اقترانى شرطى كه از يك حمليّه و يك متصله تشكيل مىشود اهميت فراوانى در استدلالات علمى دارد ، خصوصا از اين جهت كه برهان خلف كه از مهمترين براهين علمى است ، مركب از دو قياس است و به دو قياس منحل مىشود كه يكى از آن دو ، از همين نوع چهارم است ، لذا حفظ اين نوع براى مباحث بعدى هم مفيد است .